العلامة المجلسي ( مترجم : موسى خسروى )
56
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت سجاد و امام محمد باقر ع ) ( فارسي )
گاهى در بين راه برخورد بكلوخ و سنگى ميكرد از مركب سوارى خود پياده ميشد و آن را از سر راه بر ميداشت و كنار ميانداخت . روزى از چند نفر مجذوم گذشت به آنها سلام كرد آنها غذا ميخوردند امام عليه السلام رد شد ، سپس فرمود خداوند متكبرين را دوست نميدارد برگشت به آنها فرمود من روزه دارم ، گفت اينها را بياوريد منزل ما ، آنها را به خانه برد پذيرائى كرد و كمك مالى نيز نمود . سعيد بن كلثوم گفت خدمت حضرت صادق عليه السلام بودم صحبت از امير المؤمنين عليه السلام شد شروع كرد به ستايش نمودن و آن تعريفى كه شايسته حضرت على بود ، نمود . فرمود به خدا سوگند على بن ابى طالب هرگز لب خود را از دنيا به حرام نيالود تا از دنيا رفت . هر گاه دو كار دينى پيش مىآمد هميشه آن كار كه سختتر بود انتخاب ميكرد هيچ كس طاقت انجام كارهاى پيغمبر را جز او نداشت . گرچه طورى اعمال دينى را انجام ميداد مثل كسى كه بين بهشت و جهنم قرار گرفته آرزوى ثواب بهشت و ترس از كيفر دوزخ دارد . از مال خود كه با كد يمين و عرق جبين بدست آورده بود هزار بنده آزاد كرد در راه خدا و نجات از آتش گرچه خوراك خانواده خود را از روغن زيتون و سركه و خرماى عجوه قرار ميداد لباسش كرباس بود كه اگر آستينش بلند بود با قيچى زيادى را جدا ميكرد . هيچ كدام از فرزندانش در لباس فقه بيشتر از على بن الحسين به او شباهت نداشت روزى حضرت باقر فرزندش خدمت پدر رسيد ديد از عبادت به جائى رسيده كه هيچ كس چنان نشده رنگش از بيدار خوابى زرد شده چشمهايش از گريه قرمز شده پيشانىاش پينه بسته و دماغش از سجده فرو رفته دو ساق پايش از ايستادن در نماز ورم كرده بود . حضرت باقر فرمود وقتى پدرم را به اين حالت ديدم نتوانستم خود را نگه دارم بگريه افتادم از دلسوزى به حال پدرم در آن موقع پدرم در انديشه بود . مختصرى كه از ورود من گذشت متوجه من شده فرمود پسرم يكى از اين